تبليغاتX
ღ¸.•**•. تنهاتر از تنهايي .•**•.¸ღ
ღ¸.•**•. و اما عشق .•**•.¸ღ
 ღღღ مطالب زيبا.. ღღღ

****

يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پيش آمدند

****

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود...

****

 از برنده میپرسن مسابقه چه طور بود میگه : آسونه ولی مشکله از بازنده میپرسن میگه : مشکله ولی آسونه...

****

خوشبختی, داشتن دوست داشتنی ها نیست, بلکه دوست داشتن داشتنی هاست...

****

در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جداييست...

****

|+| نوشته شده توسط: * ][ (] }{ -] \/\/ * در تاريخ پنجشنبه نوزدهم آذر 1388| تعداد نظرات: |
 ترجمه ي آهنگ زيباي Un Break My Heart كاري از خانم Toni Braxton
چون ترجمش همراه با متنشه گذاشتمش تو ادامه ي مطلب تا صفرو شلوغ نكنه.اميدوارم خوشتون بياد.موفق باشيد.

نظر یادت نره!


ادامه ي مطلب
|+| نوشته شده توسط: * ][ (] }{ -] \/\/ * در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387| تعداد نظرات: |
  ღღღاین منم!!؟؟؟ ღღღ
 

داشتم نگاهش می کردم او نیز به من خیره شده بود

چهره اش خندان ولی نگاهش پریشان و مضطرب

چشمهایم را بستم او نیز چشمهایش را بست

برای لحظه ای غرق افکارم شدم

نقاب دروغ را از صورتم برداشتم

برای لحظه ای به حقیقت به واقعیت به درستی فکر کردم

ولی اه باز نتوانستم حقیقت را بپذیزم

چشمهای پر از اشکم را گشودم او نیز چشمهایش را گشود

ناگاه مشتی از تنفر بر صورتش کوبیدم

می خواستم نابودش کنم

ولی حیف...........

|+| نوشته شده توسط: * ][ (] }{ -] \/\/ * در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1387| تعداد نظرات: |
 ღღღمرگღღღ

 

دلش گرفته بود از چشمهایش غم می بارید

می خواست تنها باشد تنها تر از تنهایی

داشت به خود می لرزید

هق هق اش فضای خلوتش را پر کرده بود

خسته شده بود ...خسته از زندگی

ناگاه چشمهایش به تیغ گوشه ی ا یینه ی دستشویی افتاد

کسی در گوش هایش زمزمه می کرد و هوس مرگ را در او می پروراند

تیغ را برداشت می خواست برای همیشه

کوله بار پر از غم و تنهایی اش را ببندد و راهی سفری دور و دراز شود

ناگاه نگاهش به درون ایینه افتاد

خدا را دید... داشت به او لبخند می زدو می گفت من هنوز با توام

تیغ را دور انداخت و فهمید هنوز تنها نیست

                   ********

اه خدیا اگر او.......من بی او چه می شدم

|+| نوشته شده توسط: * ][ (] }{ -] \/\/ * در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1387| تعداد نظرات: |
 ღღღtrue love never dieღღღ

ً

دوسش دارم دوسم داره

اوني هسش كه تو روياهام ازش تصويري از فرشته نقاشي كرده بودم

اوني هستم كه هميشه تو روياهاش دارم قدم مي زنم

باهاشم        كنارشم       ولي...........       نمي تونم بهش برسم never

اوهوووم چقدر سخته يكي تو دستات باشه ولي نتونه مال تو باشه

"تا حالا كدوم عاشق واقعي به عشقش رسيده؟؟؟؟؟

ليلي؟ مجنون؟ شيرين؟ فرهاد؟"

عشق بااون واژه ي نرسيدن قشنگه

اگه اگه اگه هم بهش برسي بازم يه روزي ازش جدا ميشي شايد با ........مرگ

اوهووم چقدر خوفه ادم با اين چيزا خودشو قانع كنه.

X:ياسي بيا از طبقه ششم تا سه بشماريم خودمون بندازيم پايين شاید اون دنيا بهم رسيديم

ياسي:اوههووم باشه وقتي تا 3شمرديم و تو پرت شدي من فقط از اون بالا نگات ميكنم بينم چه جوري ميرسي پايين

X:خيلي نامردي ياسي

ياسي:تازه فهميدي؟

اوهووم.

|+| نوشته شده توسط: * ][ (] }{ -] \/\/ * در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1387| تعداد نظرات: |
 ღღღآه خدایا این منم که زیر خاکمღღღ

بلندش كردند صداي زار زار مادرش را مي شنيد كه مي گفت دخترم را كجا مي بريد اه دختر من هنوز خيلي جوونه جاش اونجا نيست

همه جا سفيد بود هركاري مي كرد نمي تونست بلند شه احساس سبكي مي كرد خيلي راحت خوابيده بود مي خواست چشمهاشو رو هم بزاره ولي صداي هاي هاي گريه ها نمي ذاشت  بخوابه لحاف را از صورت دخترك كنار زدن و در جاي نرم و تاريكي خوابوندند دخترك احساس سبكي مي كرد ديگه هيچ غمي نداشت چشمهايش را روي هم گذاشت ناگاه دستي داشت شونه هاشو تكون مي داد ياسي بلند شو بلند شو چشمهايم را باز كردم اه خدايا اين كيه چرا اين همه شبيه منه گريه هاش شبيه گريه هاي من بودمي خواستم ازش بپرسم كه چرا اينقدر شبيه منه ناگاه از اون بالا بابامو ديدم كه سرش پر از خاك بود و داشت اشك مي رخت از اون بالا داشتن خاك رو سينه ام مي ريختند اي خدا اينها دارن با من چه كار مي كنندچرا هيچكس به حرفهام گوش نمي كنه ناگاه صداي گريه ي اشنايي گوشم را نوازش كرد اره خودش بود خوشحال شدم با ناله صدايش زدم ولي جوابمو نداد اه خدايا چرا تنها كسي كه هميشه تو غم هايم صدايم را مي شنيد الان صدامو نمي شنوه اخرين خاك را روي صورتم ريختند تنها حرفي كه تونستم بزنم اخه بي معرفت مگه نگفتي هيچوقت تنهام نمي زاري

|+| نوشته شده توسط: * ][ (] }{ -] \/\/ * در تاريخ شنبه بیست و پنجم آبان 1387| تعداد نظرات: |
 
 
????